تبليغاتX
عاشق تنها
عاشق تنها
*~*~من می گم تنها با عشقت زنده هستم~*~*


دوستت دارم تنها بهونه قشنگ من واسه زنده موندن
دوستت دارم یه دونه عشق مهربون قلب من
دوستت دارم تک ستاره آسمون زندگیم
دوستت دارم بهترین من
دوستت دارم



| *| نوشته شده در Sun 29 Mar 2009 و ساعت 18:4 توسط محمد |
*~*~ به تو مدیونم ...امیدم~*~*

نيمه شب آواره وبي حس وحال...درسرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرديم در خيال...دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك دو سالي مي گذشت...يك دو سال ازعمررفت وبرنگشت

دل به ياد آورد اول بار را...خاطرات اولين ديدار را

آن نظربازي و آن اسراررا...آن دو چشم مست آهووار را

همچو رازي مبهم و سر بسته بود...چون من از تكرار او هم خسته بود

آمد و هم آشيان شد با من او...هم نشين و هم زبان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي...اينچنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر...واي از آن عمري كه با او شد بسر

مست او بودم زدنيا بي خبر...دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد...گفتگوها بين ما آغاز ش



| *| نوشته شده در Tue 13 Jan 2009 و ساعت 1:35 توسط محمد |
*~*~ ~*~*

کاش آسمان می دانست درد من چیست !

کاش می دانست نیاز من چیست !

کاش می دانست به یک قطره باران نیز قانعم . . .

کاش آسمان می دانست درد منی که کویر خشک و بی جانم چیست !

دلم مثل کویراز محبت وعشق خشک و بی جان است، عاشقم، ولی یک عاشق تنها !

یک عاشق بی کس!

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست . . .

کاش دریا می دانست کویر چیست !

راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها !

دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد

 اما دریایی نیست. . .

تنها یک خواب است و بس !



| *| نوشته شده در Tue 13 Jan 2009 و ساعت 1:19 توسط محمد |
*~*~دلم برات تنگ شده~*~*

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

 



| *| نوشته شده در Tue 13 Jan 2009 و ساعت 1:9 توسط محمد |